تبليغاتX
جهان ما

جهان ما
روزنوشتهای شخصی
قالب وبلاگ

وقتي درسا براي رسيدن به هدفش تمام انرژي‌اش را مي گذراد و مدام خواسته اش را تكرار مي كند و زماني كه جواب مثبت نمي گيرد با اشكهايش بالاخره دلبري مي كند و خاله اش را مجاب، به خودم مي گويم : چرا هيچ وقت براي رسيدن به خواسته اي اصرار نمي كني ؟ يادت مي آيد كه از چه زماني كودكت را در قفس گذاشتي  و با والد و بالغت جولان دادي؟


ادامه مطلب
[ سه شنبه دوم خرداد 1391 ] [ 8:19 ] [ صدیقه نظرپور ] [ ]

سلام دوستان عزيز

پيشنهاد ميكنم متن زير را مطالعه بفرماييد. مدتها بود حسي كه از خواندن اين متن به من دست داد را تجربه نكرده بودم!!

راستی من کجای دنیا بودم؟ قسمتی از وصیت نامه ادوارد ادیش، یکی از بزرگترین تاجران امریکایی در سن 76 سالگی ...  

من ادوارد ادیش هستم که برای شما می نویسم ، یکی از بزرگترین تاجران امریکایی با سرمایه ای هنگفت و حساب بانکی که گاهی خودم هم در شمردن صفرهای مقابل ارقامش گیج می شوم ! دارای شم اقتصادی بسیار بالا که گویا همواره به وجودم وحی می شود چه چیز را معامله کنم تا بیشترین سود از آن من شود  ، البته تنها شانس و هوش نبود من تحصیلات دانشگاهی بالایی هم داشتم که شک ندارم سهم موثری در موفقیتهای من داشت .


ادامه مطلب
[ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 22:21 ] [ صدیقه نظرپور ] [ ]
درخت مگنولياي روبروي اتاق كارم چند روزي بود كه اصلا سر حال نبود، برگهاش جمع شده بودند، احساس كردم داره خشك مي شه به همكارم گفتم : حيفه اين درخت قديمي كه داره خشك مي شه كاش باغبونها كاري كنند .

ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 13:30 ] [ صدیقه نظرپور ] [ ]
پاسخم به چرا؟ این است: 

 آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت.

[ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 ] [ 22:48 ] [ صدیقه نظرپور ] [ ]

پوریا وقتی در حال جمع کردن شکوفه های بهار نارنج تو باغ خونه ما بود از پدرش پرسید؟ بابا به نظر شما بهار بهتره یا بهشت؟ باباش گفت: بهار مثل بهشته و برای اینکه بدونه استدلال پوریا چیه گفت: نظر تو چیه؟ پوریا گفت : به نظر من اردیبهشت بهتر از هر دوتاشونه . چون هم بهاره و هم توش بهشت داره.


پوریا ،خواهرزاده نازمه که 18 اردیبهشت امسال 6 سالش می شه.

[ جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 11:25 ] [ صدیقه نظرپور ] [ ]
عارفان عشق, عالم میشوند
بهترین مردم، معلم میشوند
عشق با دانش متمم میشود
هرکه عاشق شد، معلم میشود

اين روز رو به همه كساني كه معلمي رو عاشقانه انتخاب كردند و دغدغه ياددهي و ايجاد سئوال در ذهن يادگيرنده را دارند تبريك عرض مي كنم .

 در اين روز خاص پيامهاي تبريك زيادي براي معلمان و استادان فرستاده مي شه ولي دلم مي خواد يك نكته اي رو بيان كنم و اونم اينه كه كاش كلاسهاي درس ما از حالت تك صدايي و متكلم بودن صرف معلمان در بياد و دانشجويان ما آنقدر اهل مطالعه باشند كه بتوان مباحثات علمي واقعي را در دانشگاههاداشته باشيم.

 شهيد راه حكمت سقراط بهترين شيوه براي آموزش را ايجاد سئوال در ذهن دانشجو مي دانست و با تظاهر به ندانستن گام به گام با شاگردانش جلو مي رفت .


ادامه مطلب
[ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 10:31 ] [ صدیقه نظرپور ] [ ]
اين روزها اونقدر هوا معطره كه عطرهاي هميشگي مون انگار بويي ندارند.
[ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 ] [ 7:54 ] [ صدیقه نظرپور ] [ ]

وقتي قفل در پاركينگ حياط رو باز كردم انگار بهار پيچيد تو همه ي وجودم عطر بهار نارنج و نسيم ارديبهشت اونقدر دلنواز بود كه حيفم اومد پياده نرم محل كار  .سوییچ رو گداشتم تو کیفم و راه افتادم .
تو مسير ،ياد درختاي قديمي دو طرف خيابونمون افتادم كه چند سال پيش با بحث و جدلهاي بسيار شهرداري با حاميان محيط زيست، براي توسعه فضاي شهري قطع شدند، ولي شهردار قول داد دقيقا از همون نوع درختها توي بلوار كاشته شه .


ادامه مطلب
[ شنبه نهم اردیبهشت 1391 ] [ 15:56 ] [ صدیقه نظرپور ] [ ]
كودكي كه لنگه كفشش را امواج از او گرفته بود بر روي ساحل نوشت: دريا دزد كفشهاي من
مردي كه از دريا ماهي گرفته بود روي ماسه ها نوشت: دريا سخاوتمندترين سفره هستي.
موج دريا آمد و جملات را با خود محو كرد ..... تنها براي من اين پيام را باقي گذاشت كه :

            برداشتهاي ديگران در مورد خودت را ،در وسعت خويش حل كن تا دريا باشي .

[ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 10:17 ] [ صدیقه نظرپور ] [ ]
می چرخیدم و دستانم را در میان بازوهای قدرتمند مردانه ات  می رقصاندم ،پای می کوبیدم و تمام وجودم غرق شادی بود آنقدر شاد که حواسم به هیچ غم و غصه ای نبود.

وقتی که دست در دستان عروس زیبایت آمدی و دوستدارانتان،  هلهله کشیدند و اسپند سوزاندند از خدا برایتان خوشبختی خواستم .

دیشب وقتی از خانه پدری ،که یادگار کودکی هایمان،بزرگ شدنهایمان و همه غم و شادیهایمان است رفتی ،لحظه ای به یاد آوردم تمام ،دعواهای آنزمانها را،همه قهرهایمان را که به ساعتی نرسیده تمام می شد و حلقه اتحاد سه تایی مان دوباره محکم می شد برای چیزهایی که می خواستیم.

یاد همه آن روزها بخیر .

خیلی وقت بود که ازخانه دور شده بودی ولی می دانستیم که هر هفته می آیي ؛ در میان بغض و اشکی که مانع آمدنش می شدم به خودم می گفتم: اینبار وقتی که می آیی، می دانیم، ما هم می توانیم به مهمانی ات آییم و خانه ای دیگر به خانه هایمان افزوده شده .

سکوت خانه را به جان می خرم چرا که بزرگ شدنت ،همسر شدنت وحرکتت به سوی زندگی را دوست دارم .

دامادی ات مبارک؛ برادر کوچولوی کودکیم و مایه غرور و افتخار امروزم .

 

[ جمعه یکم اردیبهشت 1391 ] [ 23:39 ] [ صدیقه نظرپور ] [ ]
خيلي خسته ام ،خستگي آزمون ديروز به خاطر سردي فضاي سالن ،و سرمايي كه تو وجودم نشسته حسابي انرژيمو تحليل برده جلسه پر استرسي رو هم پشت سر گذاشتم، مثل تمام شنبه ها كه زير ميز و يواشكي صلوات مي فرستم كه نتيجه براي متقاضيها خوب و مثبت باشه و راهي تو زندگيشون باز بشه اين شنبه هم گذشت .چقدر وقتي به هر دليلي يك متقاضي از نظر هيات بررسي كننده شرايط رو نداره ناراحت مي شم و وقتي مي بينم كسي كارش نهايي شده از ته دلم شاد.


ادامه مطلب
[ شنبه بیست و ششم فروردین 1391 ] [ 15:22 ] [ صدیقه نظرپور ] [ ]
حس رهایی لذت بخشه به شرطی که بعدش محکم زمین نخوری و اگه هم خوردی زیاد زخم و زیلی نشی اگر هم شدی با آه ناله بلند نشو.  خیلی دردت می آد ولی اگه بنشینی سست می شی بیشتر درد می کشی ، باید بلند شد تا شروعی باشکوه داشت .

[ چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 ] [ 22:48 ] [ صدیقه نظرپور ] [ ]
اين مطلب رو تو وبلاگ خانم بهاره رهنما هنرمند عزيز كشورمون ديدم و احساس وظيفه كردم كه با شما دوستان عزيز در ميون بگذارم :
" در اطلاع باشید چندی پیش آسایشگاه معلولان آل یاسین در استان بوشهر دچار آتش سوزی شد این مرکز محل نگهداری نزدیک به ۵۰ معلول ذهنی‌ که  همه دختران بالای ۱۴ سال هستند می‌باشد
 
دوستان امروز توانستم مستقیم با مسئول این آسایشگاه تماس بگیرم و مطلع شدم که  در حال حاضر مرکز در حال تعمیر هست و کسی نیست که جواب تلفن شما عزیزان را بده برای همین تلفن مستقیم مسئول این مرکز را گرفتم که شما میتوانید با ایشان مستقیم تماس بگیرد

ادامه مطلب
[ سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391 ] [ 14:33 ] [ صدیقه نظرپور ] [ ]

 
پا به پای کودکی هایم بیا                  کفش هایت را به پا کن تا به تا
 
قاه قاه خنده ات را ساز کن                    باز هم با خنده ات اعجاز کن 
 

ادامه مطلب
[ جمعه هجدهم فروردین 1391 ] [ 14:30 ] [ صدیقه نظرپور ] [ ]

سرمو که بلند می کنم دوتا چشم درشت روشن می بینم با یه صورت سفید تپلی ،موهایی بلوند ،لبخندی به لب با یه پیرهن یقه مدرسه ای سورمه ای که دم آستینش چین کشه .

هر وقت به این عکس نگاه می کنم به خودم میگم انگار هنوز همین قدری ام . اگرچه مامانم می گه قیافت اصلا شبیه بچگی هات نیست ولی به نظر خودم عمق نگاه و اوون لبخند خیلی برام آشناست .


ادامه مطلب
[ پنجشنبه هفدهم فروردین 1391 ] [ 1:1 ] [ صدیقه نظرپور ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نوشتن اگر چه به کمک انگشتان دست انجام می شود اما در هر حال فعالیتی فکری است که بر اساس فرمان های مغز صورت می گیرد و ریشه در عمیق ترین لایه های باور و احساس ما دارد .ما می نویسیم تا چیزی از درون مان به بیرون منعکس کنیم ،می نویسیم تا نشان دهیم چه هستیم .از اینرو نوشتن نشان بودن نویسنده است یعنی نویسنده بودن .
نویسنده بودن نیاز به خواندن و نوشتن بسیار دارد و برای من که در آغاز راهم به مدد این جملات الهام بخش دکتر فاضلی امیدوارم که بتوانم در جهان ما مطالب خوبی بنگارم .
امکانات وب
ایران رمان